این روزها 1 سالگیت! ( به تو از تو می نویسم...)
این روزها دخمل زیبای من خیلی خوب همه رو می شناسه و با همه ارتباط برقرار میکنه ! اینقدر مهربون برخورد میکنی که همه زود عاشقت میشن!
یاد گرفتی دالی میکنی با همه ! خوب تو یه دختری و دخملا خوب بلدن چجوری خودشونو لوس کنن و با نمک باشن و تو دل همه جا باز کنن! !!!!!!!!!! تو هم تو هر حالتی که باشی نشسته و یا مبلا و وسایلا رو گرفته باشی و ایستاده باشی و یا پشت خودمون رو گزرفته باشی خودتو کج میکنی و با لبخندی که خاص چهره شیرین خودته ادمو نگاه میکنی! همه باهات دالی میکنن! وای تو این حالت که دالی میکنی چشمات شیطنت و چهره ات اینقد بامزه میشه که من فقط میخورمت و هی میبوسمت!
وقتی می بینم اینقد بزرگ شدی غرق غرورم میشم و از وجودت لذت میبرم ! اینجاست که تو شدی انگیزه من برای همه چیز و همه لحظات خوب و بدم!
عاشق آشپزخونه هستی میای کابینتا و کشو ها رو باز میکنی و وسایلا رو میریزی بیرون و باهاشون بازی میکنی و بعضیاش که خطرناکتررو میخوری! لحظه به لحظه باید مراقبت باشم اگه چن ثانیه صدات در نیاد یعنی خدا میدونه چه کار خظرناکی داری انجام میدی!
کابینتا و یخچال و گازو میگیری و راه میری و با آیینه گاز با خودت حرف میزنی و سرتو می چسبونی و خودتو می بوسی! مثلا و بعدم با خودتم دالی میکنی!
در و دیوار و مبلا رو میگری و راه میری باهاشون دنبالت که میکنیم همه رو میگیری و تند تند میدویی میرسی به آخرش باز دوباره همون مسیرو بر میگردی!
همه وسایل خطرناک و شکستنی و از دسترست برداشتم ! کشوی میز مبلم وسایلاش خالی و اسباب بازیات جایگزین شده! به محض بیدار شدنت میری بازش میکنی و احساس مالکیتت رو اعلام میکنی! و اسباب بازیاتو پخش و پلا میکنی! خونه تغییر موضع داده بخدا!
میری توی اتاق و گشو وکمدتو باز میکنی و میریزی بیرون!
حسابی کنجکاوی و همه چیزو و همه کسی رو با دقت و جدی برانداز میکنی و بهش اشاره میکنی و میپرسی چیه؟ این چیه؟ این کیه ؟ کیه؟
موقع غذا خوردن هم به هر چیزی که میخوای اشاره میکنی و میگی اونو میخوای!


این روزها 1 سالگیت! ( به تو از تو می نویسم...) 
